|
سیمای اسلام لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
| ||
|
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 8:37 ] [ عبدالله - سیما ]
به طور كلّي ميتوان آياتي را كه به بُعد اعجاز علمي قرآن كريم ارتباط ميگيرند، به دو نوع تقسيم كرد: نوع اوّل: آياتي اند كه بشر قبل از انكشافات علمي عصر حاضر، از آنها شناخت و آگاهی سطحي داشته است؛ هر چند كه به تمام ابعاد و اعماق آن آشنا نبوده است. نوع دوم: آياتي اند كه انسان عصر قديم، مطلقاً از مفاهيم مطروحه در آنها هيچ شناخت و معرفتي نداشته است. در ارتباط با نوع نخست از این آيات كه قدیمیان از آن معرفت و شناخت جزئي داشته اند و اين معرفت نسبت به شناختهاي جديدي كه انسان امروز به فضل اختراعات جديد علمي از همان موضوعات كسب نموده، بسيار ناقص بوده است، بايد گفت كه: قرآن كريم اولاً اين بخش از موضوعات را به زبان علمي مطرح نموده است، در حالي كه علم در عصر نزول قرآن به كشف آنها موفق نگرديده بود. و ثانياً: قرآن كريم در تبيين آياتی این گونه، كلمات و تعبيراتي را به كار گرفته است كه با نحوهء نگرش و شناخت قدما از همان موضوعات نيز سازگار بوده است. چه اگر قرآن در آن عصر به زبان تكنيكي علم جديد سخن ميگفت، اين امر قطعاً موجب اختلاف تلقّي و برداشت ميان پيشينيان ميگرديد و در چنين حالتي، هدف حقيقي از نزول قرآن كريم كه همانا اصلاح و هدايت نوع انسان است، تحت الشّعاع اين قضیه قرار ميگرفت. اينك به بيان مثالهايي از نوع نخست ميپردازيم: خداي بزرگ در آيهء دوم سورهء مباركهء رعد ميفرمايد: ]اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا[ «خداوند ذاتي است كه آسمانها را بدون ستونهايي كه شما آنها را ببينيد، برافراشت» اين آيهء کریمه با نحوهء نگرش قدما به آسمانها مطابقت دارد؛ زيرا مردم قديم بالاي سر خود دنياي بزرگي را مشاهده ميكردند كه به خودي خود بر پاست و هيچگونه پايه و ستوني هم ندارد. امروز در عصر جديد نيز ملاحظه ميكنيم كه مردم زمان ما تفسير مشاهدات خود را در اين آيهء مباركه ميتوانند يافت؛ مشاهداتي كه از يكسو نشاندهندهء اين امر است كه ...ادامه مطلب [ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ] [ 14:4 ] [ عبدالله - سیما ]
![]() خداي سبحان در كتاب بزرگ خود ميفرمايد: ]رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ[ «پروردگار مشرق و مغرب» [شعرا/28] ]رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ[ «پرودرگار مشرقين و مغربين» [الرحمن/17] ]رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ[ «پروردگار مشرقها و مغربها» [معارج/40] ملاحظه ميكنيم كه در آيهء اول، مشرق و مغرب به لفظ مفرد، در آيهء دوم به صيغهء تثنيه و در آيهء سوم به صيغهء جمع ذكر شدهاند. اكنون اگر ما هر يك از اين آيات را فراخور حجم تفکّر عقلي بشر در هنگام نزول آن تفسير كنيم، ميبينيم كه:
بعد از آن، اگر از ديد معاصران نزول قرآن به آيهء دوم يعني: ]رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ[ نگاه كنيم، ملاحظه ميكنيم كه تفسير آن در عصر نزول قرآن به دو معني كاربرد دارد؛ يكي جهت شرق، و ديگري مكان معين طلوعگاه خورشيد. به همين گونه «مغرب» نيز داراي دو معني است: يكي جهت مغرب و ديگري مكان معين غروب گاه خورشيد. يعني اينکه از ديدگاه عقل بشر در عصر نزول قرآن، آيهء مباركهيي كه (مشرقين و مغربين) را به لفظ تثنيه ذكر نموده، دو معناي جهات مشرق و مغرب و دو مكان معين طلوع و غروب خورشيد را ـ هر دو ـ در خود جمع نموده است كه اين تفسير، همان برداشت متعارف از آيهء فوق در زمان نزول قرآن كريم ميباشد.
ولي اگر از عصر نزول قرآن كريم گذر كرده و به اين آيات از ديدگاه مفاهيم علمي معاصر نظر اندازيم، ملاحظه ميكنيم كه تفسير معاصر اين آيات، با تفسير زمان نزول آنها اختلاف مفهومي پيدا ميكند. ابتدا از ]رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ[ آغاز ميكنيم؛ آيهء كريمه در اينجا به معني عام خود تفسير ميشود ليكن از اين عموميت كه بگذريم، ميبينيم كه خداي متعال در اين آيه، كلمهء «مشرق» را به كلمهء «مغرب» پيوسته گردانيده است. البته تفسير دقيق علمي اين تقارن ...ادامه مطلب [ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ] [ 14:2 ] [ عبدالله - سیما ]
باز هم به سراغ علم نجوم ميرويم: قرآن كريم در بارهء آغاز و پايان دنياي مادي، تئوري معين و روشني را مطرح ميكند؛ تئوريي كه در واقع انسان عصر حاضر تا يك قرن قبل، از آن كمترين شناختي هم نداشته است، اما انسان قديم كه حتي نميتوان گفت: راهيافتن اين تئوري يا بخشهايي از آن به ساحهء تعقل آن، ممكن و متصوّر بوده است! آري؛ علم جديد آمده است تا بر اين جنبه از اعجاز قرآن كريم نيز گواه باشد. قرآن در آيهء مباركهء 30 سورهء انبيا در بارهء آغاز آفرينش دنيا ميگويد: ]أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا[ «آيا كافران نديدهاند كه آسمانها و زمين بسته بودند و ما آنها را بشكافتيم و توسعه داديم» همچنان در آيهء مباركهء 104 از همين سوره، در ارتباط با پايانيافتن كار دنياي مادي ميگويد: ]يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ[ «روزي كه آسمانها را مانند طومار درهم پيچيم و به حال اول آفرينش آن بازگردانيم» بنا بر تفسيري كه اين آيات ارائه ميدارند، جهان هستي در آغاز كار بسيار به هم فشرده و متراكم بوده و پس از آن مرحلهء اوليه، عمليهء توسعه و امتداد آن در فضا آغاز شده است. ليكن به رغم اين توسعه و تمدّد، جمعكردن و درهم فشردن دو بارهء آن در يك محدودهء كوچك مكاني ممكن است و نه تنها كه ممكن است بلكه حتمي و قطعي نيز ميباشد. اكنون بايد ديد كه علم جديد در بارهء اين قانون مطرح شده در قرآن، يعني تئوري آغاز و پايان آفرينش مادي، چه ميگويد؟ با ملاحظهء نظريات جديد علمي در اين باره، درمييابيم كه آخرين رهبافتهاي علم جديد بر عين نظريّهء قرآني تكيه مينمايد. دانشمندان علوم طبيعي در روند بررسیها و مشاهدات خود پيرامون پديدههاي هستي، به اين نتيجه رسيدهاند كه ماده در آغاز امر، جامد و ساكن بوده است. همچنين در آغاز امر، ماده شكل گاز مشتعل بسيار درهم فشرده و متراكمي را داشته و دست كم پنج بليون سال قبل، بر اثر انفجار بسيار شديدي كه در آن رونما گرديده، به توسعه و امتداد در پيرامون خويش آغاز نموده است. بناءً تمدّد ماده يك امر حتمي بوده و بر اساس اين قانون طبيعت كه ميگويد: نيروي جاذبه در اجزاي اين ماده به سبب دورشدن آن اجزا از يكديگر، تدريجاً كم ميشود و هم از اين روي، مسافت ميان آنها نيز ...ادامه مطلب [ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ] [ 13:59 ] [ عبدالله - سیما ]
خداي بزرگ در آيهء 104 سورهء مباركهء انبيا ميفرمايد: ]يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ[ «روز هنگامهء بزرگ، آسمانها را مانند طومار درهم ميپيچيم» اين آيهء مباركه به روشني يكي از مظاهر به پايان رسيدن عمر دنياي مادي را بيان نموده و ميگويد: اجرام و پديدههاي آسماني، در هنگامهء محشر چونان طوماري درهم پيچانده ميشوند. اكنون ببينيم موقف علم جديد در ارتباط با اين آيهء قرآني چيست؟ آيا از ديدگاه علم جديد امكان اينکه مظاهر و پديدههاي هستي درهم پيچانده شوند، متصوّر است يا خير؟ با ملاحظهء يافتهها و رهآوردهاي علم جديد در اين باره، ملاحظه ميكنيم كه علم آمده است تا درا ين ميدان نيز بر اعجاز علمي قرآن كريم گواهي دهد. انسان از قديمالايام با مشاهدهء ستارگان به چشم سر ميديد كه اين موجودات آسماني، در حال سير و سفر از همديگر فاصله ميگيرند با آنكه در عين حال، مشاهده با چشم غير مسلح اين ستارگان را بسيار نزديك به هم نشان ميدهد. در حالي كه واقعيت غير از اين است، چه در حقيقت امر ستارگان به مسافتهاي قياسي و به شكل حيرتآوري از هم دور اند و ما فقط به اين دليل آنها را نزديك به هم ميبينيم كه فاصلهء آنها از زمين بسيار زياد است. يافتههاي بشر در عصر حاضر به همين حد متوقف نمانده بلكه امروزه بشر علاوتاً ميداند كه این اجرام و اجسام آسماني كه ما آنها را در زمانهاي قديم كاملالجسامه ميپنداشتيم، اكثراً داراي فضاهاي خالي ميباشند و اين فضاهاي خالي، به علاوهء فضاي بيروني، در داخل ماهيت تركيبي آنها نيز نهفته است. بشر با بهرهگيري از دانش نوين هم اكنون این حقيقت را نيز ميداند كه هر جسم مادي پيرامون نظام مشخص داخلي خويش حركت دوراني دارد. درست همانند نظام شمسي كه پيرامون آن سيارگان زيادي در چرخشاند. كه از نمونههاي قابل ذكر در اين رابطه حركت منظم نظام اتم ميباشد با اين تفاوت كه مافضاي خالي را در نظام شمسي مشاهده ميكنيم، اما از مشاهدهء فضاي خالي نظام اتمي به دليل كوچكي بينهايت حجم آن ناتوانيم؛ چه كوچكي حجم اتم تا به آنجاست كه در حال حاضر حتي مشاهدهء كامل این نظام نيز ...ادامه مطلب [ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ] [ 13:53 ] [ عبدالله - سیما ]
بعضی شبهه ها و اباطيل کسانی که دموکراسي را جايز ميداند ]فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ[ آل عمران: 7 «اما کسانيکه در دل ايشان انحراف و کجي است براي فتنه جويي به دنبال متشابهات می افتند». پروردگار U درين آيات حال کسانی را بیان می دارد که برداشت غلط خود از شریعت را حجت قرار داده و در اعمال خلاف شرع خود آنرا دلیل می گیرند و در باب دموکراسی نیز عده ای برای توجیه اعمال خود به دامن شبهات چنگ زده و دلایلی را از ابلیس علیه لعنه برای خود برگزیده اند که به شکل مختصر به توضیح آن می پردازیم. شبهه اول عملکرد يوسف u نزد پادشاه مصر این استدلال کسانی است که همکاری با کفار و شرکت در نظام های کفری از جمله نظام های دموکراسی را جايز شمرده اند. نخست به آنها می گوییم این استدلال اساساً اشتباه است زیرا يوسف u در حکومت کفری وظیفه ای را قبول کرد نه اینکه در اشغال کشور اسلامی با کفار همکاری نموده باشد و یا در حکومت دست نشاندۀ کفار برای خدمت به اهداف آنها وظیفه ای را قبول نموده باشد، یا از طریق دموکراسی به قدرت رسیده باشد، ثانیاً شرکت در مجالس شرکي که بر ديني غير از دين خداوندI مانند دموکراسي که در آن قانون گذاري، حلال گردانيدن وحرام گردانيدن حق ملت است نه حق خداوند يگانه،اصولاً حرام و ناجایز است: ]وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ[ آل عمران: 85 «و آنکه ديني را غير از اسلام برگزيد هرگز از او پذيرفته نميشود و او در آخرت از زيانکاران است». آیا گمان می کنید يوسف u این پیامبر بزرگ الهی ديني غير از دين خداوند و ملتي غير از ملت پدران موحدش را برگزيد؟ در حاليکه او به صراحت در هنگام ضعف و ناتوانی اعلان ميکند: ]إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ[يوسف: 37 و38 «من ترک کردم دین قومم را که به پروردگار ايمان ندارند و آنها به آخرت کافران اند و پيروي کردم دین پدران خويش ابراهيم و اسحاق و يعقوب را، بر ما نسزد که چیزی را شریک پروردگار کنیم». ای کسانی که به عمل یوسفu استدلال می کنید! آيا نميدانيد که وزارت سلطۀ اجرايي و تنفيذي است و پارلمان سلطه تشريعي و قانون گذاری؟ پس استدلال به قصه يوسف u جهت جايز شمردن همکاری با کفار و ...ادامه مطلب [ جمعه بیستم مرداد 1391 ] [ 19:10 ] [ عبدالله - سیما ]
اهل اهواء و خواهشات نفسانی همچنان به قصۀ نجاشي جهت مشروعيت بخشيدن به طاغوتيانِ قانونگذار استدلال کرده و می گویند که نجاشي به آنچه پروردگار نازل کرده بود بعد از اينکه اسلام آورد فيصله نکرد و بر آن باقي ماند تا اينکه وفات يافت و با آن هم رسول خدا r او را بندۀ صالح و شايسته نام نهادند و بر او نماز جنازۀ غایبانه خواندند و اصحاب خويش را به نماز بر او امر نمودند. در جوابشان می گوییم: همۀ مؤرخان هم نظرند که نجاشي رحمه الله قبل از تکميل شدن شريعت اسلامي وفات کرده است، او قبل از نازل شدن اين سخن پروردگارI وفات يافته است که فرمود: ]الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا [المائده: 3 «امروز براي شما دين شما را به پايۀ اکمال رساندم و نعمت خويشرا بر شما اتمام کردم و براي شما دين اسلام را راضي گرديدم». اين آيت در حجة الوداع نازل گرديد و نجاشي طوري که حافظ ابن کثير رحمه الله و غيره ذکر نموده اند قبل از فتح مکه وفات نموده است. پس فيصله در آن هنگام به آنچه خداوندI نازل کرده است اينست که به آنچه از دين که به او رسيده است فيصله، پيروي و عمل نمايد، زيرا ترسانيدن و بيم دادن در اين ابواب بايد بعد از رسيدن قرآن باشد، خداوند ميفرمايد: ]وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ [الأنعام: 19 «و بر من اين قرآن وحي گرديد تا شما وکسي را که به او ميرسد بيم دهم». و وسايل نقل و ارتباط جمعي در آن هنگام مانند زمان ما نبود و بعضي از قوانین اسلامی بعد از سالها براي انسان ميرسيد و شايد تا اينکه بسوي رسول خدا r سفر نميکرد آنرا نميدانست، زيرا دين همچنان جديد بود و قرآن پيوسته فرود مي آمد و شريعت به پايه کمال نرسيده بود. و حدیثی را که بخاري و غيره از عبد الله بن مسعودt روايت ميکنند دلیل روشن بر اين ادعاء می باشد. عبد الله بن مسعودt فرمودند: «ما بر رسول الله r در نماز سلام مي دادیم ایشان به ما جواب ميدادند، وقتي از نزد نجاشي آمديم بر وي r سلام داديم و ایشان جواب ندادند و بعد از نماز فرمودند: «در نماز مشغوليتي است». پس هنگامي که صحابهy آناني که نزد نجاشي در حبشه بودند و زبان عربي را ميدانستند و اخبار رسول الله r را پيگيري ميکردند خبر نسخ سخن و سلام دادن در نماز نرسيده بود با آنکه مسئله نماز خیلی مهم است زيرا رسول الله r در يک شبانه روز پنج بار مردم را نماز ميدادند پس مسئله ساير عبادات و قوانین شریعت و حدود که مانند نماز در شب و روز تکرار نميگردد چگونه است؟. پس آنانيکه امروز فکرِِ دموکراسي را پذيرفته اند ميتوانند گمان کنند که هنوز هم به آنها قرآن و اسلام يا دين و شریعت بطور کامل نرسيده است تا باطل خويش را به حالت نجاشي رحمه الله قبل از اکتمال شریعت اسلام قياس نمايند. با تشکر مدیران وبسایت سیمای اسلام
[ جمعه بیستم مرداد 1391 ] [ 18:50 ] [ عبدالله - سیما ]
شبهه سوم دموکراسي و شورا بعضی ها برای به کرسی نشاندن فکر باطل خویش، "دموکراسي" را به شورا در اسلام تشبیه کرده اند و به این سخن پروردگارU دربارۀ مومنان يکتا پرست استدلال می کنند: ]وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ[ (الشورى38)، «وکار ايشان مشورت با يکديگر باشد». و به اين گفتار پروردگارI به رسول خداr ]وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ[ آل عمران: 159 «و مشورت کن با ايشان درين کار». استدلال ميورزند. و دموکراسي را شورا می نامند تا باشد که اين نظام کفري را جامۀ شرعي پوشانیده و سپس آنرا مشروعيت بخشند. اول اینکه تغيير دادن نامها، ماداميکه اشياء و حقايق برحالت خويش اند ارزشي ندارد. و بعضي از احزاب اسلامی اين فکرِ دموکراسی را جزو برنامه های خود قرار داده و به آن تن داده اند. و می گویند که از این طریق ما می خواهیم به اسلام خدمت کنیم و از داخل دعوت نماییم و دلایل واهی دیگر که هیچ اساس شرعی ندارد. ما برايشان ميگوئيم: آنچه را شما قصد مينمائيد و در خواب و خیال می بینید و سپس گمان مي کنيد مهم نيست، مهم اين است که دموکراسي چيست و چگونه طاغوت آنرا تطبيق مينمايد و شما را به سهیم شدن به آن فرا ميخواند و برای آن انتخابات برگزار ميشود، و در قانون گذاري و فيصله ای که برای آن صورت می گیرد شریک ميشويد و با آن موافقت می نمایید. خودتان فریب می خورید و مردم بیچاره را هم فریب می دهید در حالیکه: ]إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ[ النساء: 142 «بیگمان منافقان به گمان خود خدا را فريب ميدهند ، و خداوند نيز فريب ميدهد ايشانرا». ]يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ[ البقرة: 9 «فريب ميدهند خداوند و مومنان را و در حقيقت فريب نميدهند مگر خود را و نمي فهمند». پس تغيير دادن نامهاي اشياء احکام آنرا تغير نميدهد و حرامي را ...ادامه مطلب [ جمعه بیستم مرداد 1391 ] [ 18:29 ] [ عبدالله - سیما ]
شبهه چهارم استدلال به مشارکت رسول الله r در پيمان فضول عده اي از بي خردان، جهت جواز مشارکت در پارلمانهاي شرکي به شرکت ورزيدن رسول الله r در پيمان فضول قبل از بعثت استدلال مي نمايند. به آنها می گوییم: استدلال کننده به اين شبهه يا اينکه پیمان فضول را نمي شناسد و یا به چيزي لب ميگشايد که آنرا نميداند يا اينکه حقيقت آن را مي داند و ميخواهد حق را با باطل، نور را با تاريکي و شرک را با اسلام خلط نمايد. پيمان فضول چنانکه ابن اسحاق در سيرت و ابن کثير و قرطبي رحمهم الله در تفسير ذکر کرده اند قبايلي از قريش در دار عبد الله بن جدعان بخاطر شرف و نسبش گردهم آمدند، و در آنجا عهد نمودند که در مکه مظلومي را از سر نشينان آن و غيره نگذارند مگر اينکه با او يکجا شوند. تا اينکه حق او را از ظالم باز ستانند، و قريش اين پيمان را فضول يعني پيمان فضايل ناميدند. ابن کثيررحمه الله مينويسد: " پيمان فضول گراميترين و شريف ترين پيماني بود که در میان عرب بسته شده بود. و اولين کسيکه به آن سخن راند و قوم قریش را فراخواند زبير بن عبد المطلب بود. و سبب آن اين بود که مردي از قبيلۀ زبيد متاعي را به مکه آورد، عاص بن وايل آنرا از او خريد و حقش را به او نداد، اين شخص زبيدي اقوامي را از قبايل احلاف عليه او شوراند اما آنها به او کمک نکردند. و هنگاميکه زبيدي شر را ديد به کوه ابو قبيس هنگام طلوع آفتاب بلند شد درحاليکه قريش در مجلس خويش در کعبه نشسته بودند فرياد سر داد که: اي آل فهر به فرياد مظلومي در مکه برسيد که دور از آل و عيال و منزلش در حاليکه لباس احرام به تن دارد و غبار آلود است و تا هنوز عمره را اداء ننموده است. در اين جا زبير بن عبد المطلب برخاست و گفت: آيا کسي نيست که به فريادش رسد؟ قبايل هاشم، زهره وتيم بن مره در دار عبد الله بن جدعان گردهم آمدند. عبد الله بن جدعان براي آنها غذايي تهيه کرد و در ماه ذو القعده که از ماههاي حرام است به پرودگار عهد کردند که يکجا با مظلوم عليه ستمگر ميباشند تا اينکه حق او را از ظالم بگیرند، ماداميکه کوههاي ثبير و حراء پابرجا اند. و قريش اين پيمان را پيمان فضول نامگذاري کردند وگفتند که عربها در پيمان فضيلت باري داخل شده اند. سپس بسوي عاص بن وايل رفتند تا اینکه متاع زبيدي را از او باز گرفته و به او پرداختند. قاسم بن ثابت در غريب الحديث مينويسد: مردي از قبيلۀ خثعم براي حج يا عمره با دخترش که اسمش قتول و ...ادامه مطلب [ جمعه بیستم مرداد 1391 ] [ 18:20 ] [ عبدالله - سیما ]
دموکراسی کلمۀ لاتینی است که از دو جز تشکیل شده: Demos یعنی مردم وCratie یعنی حکومت یا حکم که معنی کلی آن حکومت مردم یا حکومت برای مردم می باشد. مصدر اين نظام خود انسان است، حاکميت مطلق از آن بشر است، وعقيده ای که اين نظام از آن سر چشمه گرفته و پديد آمده است همانا عقيدۀ جدايي دين از دولت است. به اساس اين عقيده دين به شکل کلی مورد انکار قرار نميگيرد بلکه از نقش آن در ابعاد مختلف زندگي کاسته شده و در تنگنايي منحصر ميگردد. اين در حاليست که دين اسلام در طرف مخالف و نقيض اين پديده قرار دارد و عقيدۀ اسلامي می خواهد که روند زندگي وفق شريعت الهي باشد، و لحظه ای از زندگي انسان خالي از عقیده و شریعت نباشد، زيرا بر عکس نظام دموکراسی، مصدر دين اسلام وحي پروردگار ميباشد و معيار خوبي و بدي همه چيز قرآن و سنت است نه عقل بشري. پس اين دين بايد در هر لمحۀ زندگي در نظر گرفته شود، بلکه اين دين شاملي است که هيچ ناحيه ای از نواحي زندگي را خالي از آن نميتوان يافت. با وجود اینکه دموکراسی اصطلاحات گوناگونی دارد اما آنچه در ادبیات و فلسفۀ قدیم و جدید از آن تعبیر شده همانا تمکین مردم در حکمِِ سیاسی در دولت و مرجع قرار دادن آرای اکثریت ملت در مسایل سیاسی و اجتماعی می باشد. یعنی مرجعیت نهایی و سخن اخیر رای ملت بوده و هیچ سخنی و مرجعی بالاتر از آن وجود ندارد، ملت برای خود قانون می سازد به وسیلۀ آن قانون بر مردم حکومت می کند. و آنچرا که اکثریت تصویب کردند به شکل قانون لازم الإجراء گردیده هیچ کس حق اعتراض و یا رد آنرا ندارد و خلاصۀ مطلب اینکه دموکراسی، حکومت ملت بالای ملت و بالای خود بوده و این حکومت مردمی دارای سه بخش عمده می باشد که عبارتند از: - قوۀ مقننه (تقنینی) یا قانونگذاری که وظیفۀ آن تهیه و تصویب قوانین و ملزم ساختن همه به اجرای آن می باشد که به نام پارلمان یا شورای ملی از آن تعبیر می شود. - قوۀ مجریه یا تنفیذی که وظیفۀ آن حفظ نظام و اجرای قوانین می باشد و به نام های مختلف مانند هیئت دولت و یا کابینه و یا شورای وزیران یاد می شود. - قوۀ قضائیه که وظیفۀ آن حل منازعات بین مردم طبق قوانین قوۀ مقننه و قانون اساسی می باشد. ناگفته نماند که نظام دموکراسی به ...ادامه مطلب [ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 12:58 ] [ عبدالله - سیما ]
بسیار اتفاق افتاده که به اصطلاح نمایندگان ملت با تبلیغات و فریب و نیرنگ و وعده های دروغین به پارلمان و مجالس راه می یابند و بعد از اینکه به قدرت رسیدند همۀ وعده ها و عهد و پیمانی را که نموده اند فراموش می کنند و همّ و غم و فکر و هوش خود را در پر کردن جیب هایشان صرف می کنند و کسانی که به آنها رأی داده اند هیچ سلطه ای بر آنها ندارند و قانونی هم در نظام دموکراسی وجود ندارد که نماینده ای را از تغییر فکر و نظر و یا مسیری که در اثنای انتخابات اعلان نموده باز دارد به همین دلیل است که بعضی از احزاب با وجود داشتن اکثریت در پارلمان باز هم نمی توانند در هنگام رأی گیری ها در بعضی مسایل رأی اکثریت را بدست آورند زیرا عده ای از نمایندگان منسوب به حزب تغییر جهت داده اند، و در هرحال متضرر اول و اخیر ملت بیچاره است که تا پایان دوره نمی تواند کاری بکند، و تا دورۀ بعدی و فریب و نیرنگ دیگری باید صبر کند. اخلاق در نظام دموکراسی نظام دموکراسی نظامی عاری از اخلاق و مانند جسدی بدون روح می باشد و این حقیقت را حالت سردمداران دموکراسی که سنگ آنرا به سینه می زنند مانند نظام انگلیس که به آن مادر دموکراسی گفته می شود و فرانسه که بانی نظریۀ حکومت مردمی و امریکا که خود را مجری قوانین دموکراسی در جهان می داند، ثابت نموده اند، که با وجود شعارات میان تهی از هیچ ظلمی در حق مردم خود و ملتهای دیگر دریغ ننموده اند که حالت ملتهای مظلوم در سراسر جهان شاهد گویای این واقعیت است مگر این کشور های اسلامی و افریقایی نیستند که بارها از طرف همین سه کشور و کشور های دیگر غربی مورد تجاوز و سرقت ثروتهای شان قرار گرفتند و هنوز هم این برنامه ادامه دارد. اشغال کشور ها، تحمیل حکومتهای دیکتاتوری و دست نشانده، به تاراج بردن اموال و ثروتها، استعمال اسلحۀ کشتار جمعی و قتل و کشتار غیر نظامیان، خراب کردن شهرها و ...ادامه مطلب [ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 12:55 ] [ عبدالله - سیما ]
قبول دموکراسی به عنوان نظام حکومت داری یعنی رد نظام و شریعت اسلامی، زیرا خداوند تبارک و تعالی از ما تحکیم شریعت الهی را بدون چون و چرا در همۀ امور زندگی می خواهد و نظام دموکراسی با آن مخالف است و هر که نظام دموکراسی را پذیرفت مجبور است خواسته یا نخواسته به آیات قرآن و فرامین والای اسلامی کفر بورزد. که این امر اختلاف اساسی و حقیقی بین اسلام و دموکراسی می باشد. زیرا در دین مبین اسلام حکم و سیادت و قانون گذاری فقط برای خداوند تبارک و تعالی می باشد و انسانها مکلف اند در همۀ امور خود از اعتقادات و عبادات گرفته تا معاملات و عادات و تصورات از احکام الهی پیروی کنند و در مواضع متعددی در قرآن کریم به این مسأله اشاره شده است: }أَلَا لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ{ (62) انعام «هان بدانید که فرمان و داوری از آن خدا است و او سریعترین حسابگران است». }إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ{ (40) يوسف «فرمانروایی از آن خدا است و بس، و خدا دستور داده که جز او را نپرستید این است دین راست و ثابت، ولی بیشتر مردم نمی دانند.» }إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ { 67 يوسف «فرمانروایی از آن خدا است و بس». }فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ{ (12) غافر «پس فرمانروایی از آن خداوندِ والا مقام و بزرگوار است». و خداوندI ميفرمايد: ]فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا[ النساء: 59 «پس اگر اختلاف کرديد در چيزي برگردانيد آنرا بسوي خدا و پيامبر اگر به خداوند و روز آخرت ايمان داريد و اين بهتر و نيکوتر است». و نظام دموکراسي ميگويد: (اگر در چيزي نزاع کرديد آنرا به ملت، مجلس پارلمان و ...ادامه مطلب [ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 12:52 ] [ عبدالله - سیما ]
فکرِ دموکراسی بر قوانین بسیاری از کشورهای اسلامی تأثیر گذاشته است، بعد از اینکه برادران و خواهران مسلمان ما نظام دموکراسی را شناختند اینک نمونه هایی از کلمات کفر آمیز در قوانین بعضی از کشورهای اسلامی خاصتاً وطن عزیزمان را برایتان ذکر می نماییم. در مادۀ شمارۀ (3) قانون اساسی مصر آمده: (حکومت و سیادت از آن مردم است.) و در مادۀ شماره (86) آمده (پارلمان قوۀ قانون گذاری می باشد) و در قوانین سوریه، سودان، اردن، تونس، الجزائر، مغرب، قطر،کویت عین همین جملات ذکر گردیده و در بقیۀ کشور ها با صیغه های مختلف ذکر شده است. در قانون اساسی اخیری که در افغانستان تصویب و اجرا شد، موارد فراوانی در آن وجود دارد که صراحتاً با دین مبین اسلام در تعارض است گرچه افرادی که آن را تهیه نموده اند با مکاری وزیرکی خاصی خواسته اند با بازی با کلمات آن را از انتقاد حفظ نمایند اما چون خداوندI می خواهد که آنها را رسوا کند چهره های حقیقی این مزدوران دموکراسی را آشکار می نماید که ما به موارد چندی از آن اشاره می کنیم که مربوط به بحث ما می گردد و از اصحاب فکر و علوم اسلامی و حقوقی خواهش می کنیم که آنرا مفصلاُ شرح نمایند تا چهره های واقعی این مداحان دموکراسی و دجالان دین فروش آشکارتر گردد. قانون اساسی افغانستان سال 1384هـ ش فصل اول مادۀ 6 (دولت به ایجاد یک جامعۀ مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی، حفظ کرامت انسانی، حمایت حقوق بشر، تحقق دموکراسی، تامین وحدت ملی، برابری بین همه اقوام و قبایل و انکشاف متوازن در همۀ مناطق کشور مکلف می باشد). فصل پنجم مادۀ 81 (شورای ملی دولت جمهوری اسلامی! افغانستان به حیث عالیترین ارگان تقنینی (قانونگذاری) مظهر ارادۀ مردم آن است و از قاطبۀ مردم نمایندگی می کند). فصل پنجم مادۀ 90 (شورای ملی دارای ... ادامه مطلب [ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 12:44 ] [ عبدالله - سیما ]
هنگامي كه اسلام را به صورت يك نظام اجتماعي نگاه كنيم، عجايبي در آن خواهيم يافت كه همه تلاشهاي تفسيرمادي تاريخ، از توجيه و تفسير آن عاجز است. اولين و مهمترين اين عجايب اين است كه: اسلام با سرعت خيالانگيزي كه تا امروز بينظير بوده است، منتشر شد و درمدت كمتر از ده سال علاوه بر جزيرةالعرب، ايران آن روز و عراق و شام و مصر و... را فراگرفت. كدام دگرگوني مادي و چه تغيير در روش توليد! در اين مدت كوتاه، اين حركتي را كه در سرتاسر تاريخ، از نظر قدرت وسرعت و جهش بينظير است، پديد آورد؟ در آن روزگار باروت و اختراعات جنگي مادي نبود كه مردم عرب، يعني همان كساني كه از جزيرةالعرب براي بشارتاسلام راه افتادند، بوسيله آن بر نيروهاي دو امپراطوري ريشهدار ايران و سرزمينهاي روم پيروز گردند بلكه نيروهايمادي و نظامي همه در اختيار صفوف اين دو بلوك بود. و همچنين كوچكترين اختلاف در وسايل توليد از روزگار بعثتمحمّد(ص) و يا قبل و بعد از آن، تا هنگام اين پيروزيهاي آشكار، پديد نيامد. در اين جريان فقط يك چيز تغيير كرد و آن عبارت از «احساس» اعراب، نسبت به هستي و زندگي و حق و عدالت ازلي بود كهمبلغين مذهب مادي به زبان فردريك انگلس و ديگران، آن را به باد تمسخر ميگيرند. اين عقيده نوين، همان قوه محرك و انگيزنده اين بناي جديد بود كه در قدرت و سيطره، در پايهاي قرار داشت كه بر همه حقايقمادي گذشته، چيره شد. آن هم در روزگاري كه زمانهاي «ده سال» و «پنجاه سال» و «صد سال» در زندگي و اوضاع اقتصادي و ماديمردم، اثري نميگذاشت. انكار نميشود كرد كه عدهاي از جنگجويان را گردآوري غنايم جنگي، به رفتن ميدان جنگ واميداشت، ولي نبايدمجموعه اين حركت را از چنين زاويهاي نگريست. زيرا اين جنبش در درجه اول مردم را به اسلام دعوت ميكرد و اگراسلام ميآوردند از همان لحظه اول، در همه حقوق و واجبات با جزيرةالعرب، يعني فاتحين، مساوي و برابر بودند. و با آنان در هيچ چيز، نه در امور مالي و نه در سياست و نه در نزديكي به خدا و رسول، تفاوتي نداشتند و اگر از اسلامآوردن سر بازميزدند، پيشنهاد جزيه ميشد و اين پول در درجه اول در رفع نيازمندي سرزمينهاي فتح شده مصرفميشد و مازاد آن به خزانه مسلمين منتقل ميگشت، و يك غنيمت شخصي بهشمار نميرفت و وصول آن براي دولتهم هدفي نبود كه آن را ...ادامه مطلب [ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 15:59 ] [ عبدالله - سیما ]
مهمترين امتياز اسلام اين است كه موجود بشري را آنچنان كه هست، مورد توجّه قرار ميدهد و مانند نظامهاي خيالي،نميكوشد كه آدمي را بر چيزي خارج از طبيعت او مجبور بنمايد و در عين حال تا آخرين سرحد امكان به تهذيب طبيعتآدمي توجّه ميكند، بدون اينكه چيزي از انگيزههاي فطري او را سركوب كند و يا اينكه فرد را، ميان فشاري كه از ناحيه اينانگيزهها بر او وارد ميآيد و ميان نمونههاي عالي كه براي او ترسيم ميكند، خُرد كرده و در هم بكوبد. انسان در نظر اسلام موجودي است كه نه از جنس فرشته است و نه از نوع شيطان! اگرچه ميتواند در پارهاي از حالات سقوطو انحطاط در وادي شر و بدي، تا درجه شيطان تنزل كند و در پارهاي از حالات ارتقاء و تعالي، با روح خود به سرحد طهارت وپاكي فرشته برسد، ولي انسان در حال طبيعي، چيزي در حد ميانه و مابين اين دو سرحد است: داراي جنبههاي نيكي و خيراست، همان طوري كه مشتمل بر شر و زشتي نيز هست و هيچ يك از اين دو عنصر، از طبيعت او دور نيستند و از خارج هم برآن تحميل و الزام، نميشوند. انسان داراي انگيزههايي فطري است كه به زمين وابسته و مربوط ميشود، زيرا زندگي ــ در هدفهاي عاليش بدون وجود ايننوع از انگيزههاي نيرومند و لجوج، كه نميتوان از قيد و بند آن آسوده شد تحققپذير نيست. ولي همين انسان، در عين حال شامل انگيزه فطري ديگري است كه ارتقاء و تعالي و آزادي از روابط زمين و قيود مادي، هدفو مقصد آن است. انسان با داشتن اين دو جنبه، بر حسب خط سيري كه بسوي آن سوق داده ميشود، قادر است ــ مخصوصاً در دوره كودكي ونوجواني به سراشيب سقوط و تنزل، روانه شود و يا راه صعود و تعالي را پيش بگيرد. ولي تعالي و يا تنزل او، هميشه در حدود انرژيهاي طبيعي وي و عناصري كه تشكيل دهنده وجود او هستند، محدودخواهد بود و از خارج چيزي بر روي الزام و تحميل نميشود و مجبور به چيزي كه از طبيعت وي نيست، نخواهد بود. كشش به تنزل و سقوط، مانند كشش به تعالي و صعود، هر كدام از طرف فرد، از يك پذيرش طبيعي برخوردار ميشوند، چوندر انسان تمايل به ... ادامه مطلب [ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 15:57 ] [ عبدالله - سیما ]
|
| |